سعید سهرابپور، طولانیترین رئیس دانشگاه صنعتی شریف، از ماکو تا برکلی؛ درسهای زندگی و همراهی با دکتر چمران و تحصیل در آمریکا، تا چالشهای مدیریتی، توسعه زیرساختها و بنیاد نخبگان میگوید.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: سعید سهرابپور از چهرههای ماندگار آموزش عالی ایران است که کارنامهای طولانی در مدیریت دانشگاهی دارد. او که سابقه طولانیترین دوره ریاست دانشگاه صنعتی شریف را در کارنامه دارد، در این گفتوگو به روایت سالهای حضور در ماکو و خوی، تحصیل در دبیرستان البرز و دانشگاه تهران، تجربه حضور در برکلی و همراهی با شهید چمران، مدیریت در دانشگاه شیراز و سپس دورههای تحولگرایانه در شریف و بنیاد ملی نخبگان میپردازد.
* از ابتدای مسیر زندگی و درسی خود بگویید؛ دوران کودکی و تحصیلات در کجا گذشت؟
من متولد تهران هستم، اما تحصیلات من از کودکی در ماکو آغاز شد؛ پدر من سروان بود. ما در تهران به دنیا آمدیم و زندگی میکردیم. سه تا بچه داشت؛ من از همه بزرگتر بودم، یک خواهر و یک برادر کوچکتر. ۷۴ سال پیش، تحصیل به زبان فارسی برایمان چالش بود. به خاطر شغل پدرم مرتب منتقل میشدیم؛ از ماکو به خوی و سپس ارومیه.
آن موقع ـ این مسئلهای که من میگویم مال آن موقع است ـ در مدرسهای در ماکو، یک کلمه فارسی بلد نبود هیچکس. الان فرق میکند؛ الان رادیو هست، تلویزیون هست، آن زمان همه ترکی حرف میزدند. ما رفتیم کلاس اول دبستان، به ما فارسی یاد میدادند. ولی من مجبور بودم ترکی هم بگویم، با وجود این، بچهها یاد گرفتند. البته کلاس اول، ذرهذره. بعد پدر منتقل شد از ماکو به خوی. کلاس دوم را در خوی خواندم. آنجا کمکم داشتم ترکی یاد میگرفتم. بعد پدر منتقل شد به رضائیه سابق، یعنی ارومیه. آنجا دیگر کمکم یاد گرفته بودم و کلاسهایم را آنجا خواندم. خلاصه شروع زندگیام اینطوری بود؛ ۷۴ سال پیش.

بعد آمدیم تهران و دبیرستان را تهران خواندیم. شش سال دبیرستان البرز بودم، بنابراین به آقای دکتر مجتهدی خیلی ارادت دارم، خدا رحمتشان کند. خیلی هم برای این کشور زحمت کشید؛ متاسفانه بعد از انقلاب بیمهریهایی دید و دست خانم فرانسویش را گرفت و رفت. من شش سال دبیرستان البرز شاگرد ایشان بودم، بعد هم بنیانگذار همین دانشگاه صنعتی شریف ایشان بوده، چون رئیس اینجا هم بود و استاد دانشگاه تهران هم بود. ما در دانشگاه تهران، دانشکده فنی آن موقع درس خواندیم، ایشان استاد بود و به ما درس داد. بعد همین دانشگاه شریف را ایشان بنیانگذاری کرد.
* و از اول هم فقط دانشگاه صنعتی بود؟
بله، از اول صنعتی بود. ما چهار سال دانشکده فنی دانشگاه تهران درس خواندیم و در دانشگاه تهران شاگرد اول شدم. آن موقع برای تأمین هیئت علمی، فوقلیسانس هم بیشتر نبود، فوقدکترا که نبود. به ما هم گفتند که اقدام کنید برای پذیرش جاهای مختلف. اتفاقاً اولین جایی که پذیرشش برای من آمد دانشگاه کالیفرنیا در برکلی بود. قبل از اعزامم با دختر داییم ازدواج کردم، من رفتم و کارها را انجام دادم و او بعد از چند ماه آمد. خوشبختانه در دبیرستان برکلی خانمهای متاهل میتوانستند درس بخوانند و او همانجا به تحصیل پرداخت. آن وقت کلاس دهم را تمام کرده بود. کلاس ۱۱ و ۱۲ را آنجا بود.
* دوران حضورتان در آمریکا چگونه سپری شد؟
ما در برکلی با شهید مصطفی چمران برخورد کردیم. فضای آنجا برای ایرانیان متفاوت بود؛ گروهی کمونیست بودند، گروهی شریعتیمحور و ما که اقلیت بودیم، مجذوب شخصیت چمران شدیم. افرادی که در حلقه چمران بودند، بعدها هرکدام در مسئولیتهای کلان کشور درخشیدند؛ در حقیقت او ما را تربیت کرد؛ خیلی مجذوب چمران بودیم. بعضی افرادی که آنجا جزو شاگردانش بودند، یکی دکتر قندی بود که وزیر مخابرات بود و در انفجار حزب جمهوری شهید شد؛ یکی دکتر زالی بود که یک مدت وزیر کشاورزی شد؛ یکی مهندس وهاجی بود که یک مدت وزیر بازرگانی بود؛ یکی مهندس محمد هاشمی رفسنجانی، رئیس صدا و سیما بود؛ اینها همه جز شاگردهای چمران بودند که آمدند و در آن حلقه خدمت کردند.

آنها او را از همان وقت تحت نظر داشتند. چمران فراتر از یک استاد، مربی و الگوی ما بود. گزارشهای ساواک هم که بعدها منتشر شد، گواهی بر فعالیتهای مؤثر او در آن دوران است.
* پس از اتمام تحصیلات در آمریکا چه زمانی به ایران بازگشتید و فعالیتهایتان را چگونه آغاز کردید؟
من سال ۵۰ به ایران برگشتم. دکتر بهادرینژاد که او هم همدوره چمران و شاگرد اول دانشکده فنی بود، به من پیشنهاد داد به شیراز بروم. دانشگاه پهلوی شیراز در آن زمان سطح بسیار بالایی داشت و دروس به زبان انگلیسی ارائه میشد. تا سال ۵۷ در شیراز بودم. و ۱۱ سال بعد از انقلاب… پس از انقلاب و در دوران گذار، دانشگاهها شرایط سختی داشتند، اما ذرهذره با استقرار دولت، فعالیتها سامان یافت.
بعد از انقلاب، معاون دانشجویی بودم؛ خیلی برایم سخت بود. اما معاونت عمرانی خوب بود؛ خیلی کار کردم. اگر شیراز رفته باشید، آن خوابگاههای بلند بالای تپه کار من است؛ بالای تپه دو تا خوابگاه بلند است که اصلاً نماد دانشگاه شده است و در هر کدام ۱۲۰۰ دانشجو جا میشود. بیمارستان جدید نمازی را هم ما تمام کردیم؛ بیمارستان نمازی یک چیز کوچکی بود، این بیمارستان جدید ۱۳ اتاق عمل داردو یک چیز حسابی است. بعد غیر از آن، دانشکده دندانپزشکی و دانشکده پزشکی ساختم. چون مدت معاونت عمرانی من طولانی بود؛ تقریباً هشت سال. این کارها را کردیم.

* بعد چه شد به تهران آمدید و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف را پذیرفتید؟
بعد دیدیم اقامت من در شیراز شد ۱۸ سال؛ خودم متولد تهران، پدر و مادر و همه خانواده اینجا، ولی ۱۸ سال رفتیم شیراز. بالاخره دست خانم را گرفتم و رفتم پیش رئیس دانشگاه، گفتم خدمات من را شما اطلاع دارید، من الان مسئله پیدا کردهام، میخواهم بروم شهر خودم.
در شیراز با دکتر ملکزاده آشنا بودم. اینجا که وزیر بهداشت شد، من را برد. دو سال معاون ایشان بودم. بعد ایشان عوض شد، یعنی دولت عوض شد. بعد آقای هاشمی گلپایگانی وزیر علوم بود. من چهار سال معاون فنی و عمرانی ایشان بودم و سال آخر هم علاوه بر معاون، یک حکم قائممقامی خودش را هم به من داد. بنابراین هم معاون فنی بودم، هم قائممقام وزیر. در این فاصله استاد شریف هم شده بودم. من آمدم تهران و رفتم دانشگاه شریف.
* چرا نرفتید دانشگاه خودتان؟ دانشکده فنی دانشگاه تهران؟
چمران اصرار کرد برو آنجا، نگفت دانشگاه تهران وگرنه میرفتم. من هم رفتم آنجا و درس میدادم. همزمان معاون وزیر بهداشت هم بودم.
بعد اواخر زمان آن وزیر بهداشت، دانشگاه شریف شلوغ شد. به اصطلاح معمولاً دانشجوها با رئیس دانشگاه دعوایشان میشود، ولی آنجا استادها هم ناراحت شده بودند. هر روز نامه به اینور و آنور که آقا این چه وضعی است، به این دانشگاه برسید. آقای هاشمی گلپایگانی من و دکتر صالحی را صدا کرد. همان که گفتم رفیق من بود. دکتر صالحی آن موقع معاون آموزش بود. گفتم تو برو آنجا رئیس بشو. گفت اتفاقاً برعکس؛ من چون قبلاً رئیس بودم، ممکن است دشمن داشته باشم. تو از شیراز آمدهای، هیچکس تو را نمیشناسد، تو برو. خلاصه رفتم آنجا و این شد که شدیم رئیس دانشگاه.
* که ۱۳ سال طول کشید. شما هر جا رفتید زیر ۱۰ سال نماندید!
بله، ریاست من در شریف ۱۳ سال طول کشید که رکوردی در نوع خود محسوب میشد. دانشگاه شریف هم احتیاج داشت. من چون سالها معاون فنی و عمرانی بودم، متخصص بودم دیگر. دانشگاه وسط حیاطش آشغال ریخته بود، یک جا را خراب کرده بودند و نخالهها همان وسط مانده بود. خیلی از مسائل بود.
* دانشگاه چند تا دانشکده داشت؛ همه دانشکدههای مهندسی را داشت؟ یا رشته های جدید ساختمان جدید لازم داشتند؟
بله، خوب اصلاً دانشگاه مهندسی بود. یک سری هم ساختیم دیگر. آن زمان ساختمانهای زیادی ساخته شد. خیلی از ساختمانهای دانشگاه جدید است و هنوز هم با اینکه تعداد زیاد شده، باز هم احتیاج به توسعه دارد ولی زمین ندارد.

اصلش را دکتر مجتهدی ساخته بود، خدا رحمتش کند، ۳۲ سال رئیس دبیرستان البرز بود. یکدفعه دکتر صالحی که رئیس آنجا بود، وقتی من در وزارتخانه بودم، ایشان را از آمریکا دعوت کرده بود ایران. همان موقع که رئیس دعوتش کرده بود، آمد ایران. دانشگاه برنامه جالبی دارد؛ هر سال یک روز در بهار، همه استادان و خانوادههایشان را دعوت میکند. دکتر مجتهدی دبیرستان البرز بوده، در دانشگاه هم ریاضی درس میداده، بعد که اذیتش کردند قهر کرده بود و رفته بود فرانسه. دکتر صالحی دعوتش کرده بود که عکسش اینجا هست. آمد ایران، یک سری زد و رفت و بعدش هم فوت کرد.
* قبل از ورود شما به شریف، ظرفیت دانشگاه چقدر بود؟ چقدر دانشجو داشت، حدودی یادتان هست؟
حدود ۱۲ هزار. تمرکز اصلی من در آن سالها، توسعه زیرساختها، تکمیل ساختمانهای نیمهکاره و آرام کردن فضای دانشگاه بود. ما در آن دوران مسجد دانشگاه و بسیاری از دانشکدههای مهندسی را ساختیم.
* در دوره فعالیتتان در شریف با چه چالشهایی در زمینه توسعه و جذب نخبگان روبهرو بودید؟
متأسفانه در دورهای، صدور بیرویه مجوز دانشگاههای دولتی در شهرهای کوچک ضربه مهلکی به بدنه آموزش عالی کشور زد. این کار نه تنها کیفیت را پایین آورد، بلکه بودجه کشور را نیز هدر داد. یکی دیگر از دغدغههای جدی ما مسئله «فرار مغزها» و حقوق پایین اساتید است. وقتی یک استاد دانشگاه حقوقی کمتر از هزینههای زندگی در تهران دریافت میکند، طبیعی است که یا به بخشهای تولید و صنعت میرود و یا مهاجرت میکند.
اینها برنامهریزی و حساب کتاب دارد، یکی از رؤسای جمهور که هر شهری میرفت دستور میداد یک دانشگاه دولتی بسازند. قدیم در هر استان، یک دانشگاه در مرکز استان بود و حداکثر یکی دو شهر بزرگ. الان در هر شهر کوچک، ده تا دانشگاه دولتی است. خوب مسئله پیش میآید. اولاً بچهها بیسواد تربیت میشوند، دوم اینکه همه اینها دولتیاند، بنابراین همه مخارجشان را باید دولت بدهد، غذای بچهها را باید بدهد، حقوق اساتید را… یک حالت بیهودهای است و خیلی صدمه زده به کشور. اگر هم بخواهند تعطیل کنند، داد و فریاد میشود. کار غلطی بود که آن زمان کردند.
* در این جنگ که ساختمان فلسفه علم و اینها را زدند، مسجد خراب نشد؟
یک چیز مهمی بود. آن را زدند؛ دفتر دکتر گلشنی را زدند. انفورماتیک را زدند. خوشبختانه مسجد عیب نکرد. چون این مناره تازه درست شده بود، این سالم ماند. در این جنگ یکی آنجا را زدند، یکی آن بخش هوافضا را… البته یک پژوهشکدهای را هم زدند بیرون دانشگاه. ولی بالاتر از آن، یک جایی که قدیم مال ما بود، الان مال سازمان فضایی کشور بود، خیلی جای مهمی بود.

من خیلی دنبال توسعه دانشگاه بودم. دو رئیس دانشگاه قبل از من یک جایی را در شمال غربی دانشگاه، بالای اتوبان خریده بودند. یک دانشگاه نظامی آنجاست. پایینترش یک دانشگاه دیگر هست که بیشتر رشتههای علوم انسانی دارد، بزرگ هم هست، اسمش یادم نیست. بالای آن، ما یک زمینی داشتیم که دو تا رئیس قبل از من خریده بودند. اما نظامیها با اسلحه آمده بودند و گرفته بودندش چون کنار زمینهایشان بود. بعد من که سومین رئیس بودم، چون روابطم با رهبری خیلی خوب بود، دست به دامن ایشان شدم. رفتیم و ایشان دستور دادند که بدهند به شریف. دیگر دستور رهبری بود و جرئت نداشتند مخالفت کنند.

* شما چه سالی از شریف آمدید بیرون؟
سال ۸۹ آمدیم بیرون. بعد آمدم بنیاد ملی نخبگان. از ۸۹ تا ۹۵ قائممقام بنیاد بودم. در واقع از ۸۹ که از دانشگاه آمدم بیرون، خانم دکتر سلطانخواه معاون علمی رئیسجمهور وقت بود و هر سه مقطع را در شریف خوانده بود. من از دانشگاه که آمدم، ایشان بلافاصله من را قائممقام اینجا کرد.
البته مکانش اینجا نبود؛ یک ساختمان سهطبقه در شمیران بودیم، بسیار جای تنگ و کوچکی. بعد ایشان در دولت پیگیری کرد که جای خوبی تهیه کنیم و من هرچه ساختمان در تهران بود گشتم تا بالاخره اینجا را پیدا کردیم. اینجا هم اینجوری نبود؛ یک ساختمان پنجطبقه بود، هر طبقه یک سالن بزرگ، همینطور بدون دیوار. سازندگانش هم فارغالتحصیلهای شریف بودند. فکر کردم اینجا را اصلاً به ما نمیفروشند، ولی خیلی تخفیف دادند. واقعاً تخفیف دادند.
بعد که اینجا را گرفتیم، باید شروع میکردیم به ساختن. من از همان افرادی که در دانشگاه برای من کار میکردند آوردم اینجا و این طبقات را همه را تجهیز کردیم، اتاق درست کردیم، مبلمان و لوازم دفتری خریدیم و آماده شدیم. حسن اینجا چیست؟ اولاً مترو زیرزمینی اینجاست و بنابراین راحت میروند سوار میشوند و میروند خانههایشان. بعد حتی بعضیها خانههایشان تهران نیست، ولی باز با مترو میآیند و میروند. اتوبوس دارد، تاکسی دارد. بنابراین از این لحاظ خیلی راحت است. من خیلی جاها را رفتم ببینم، ولی این از همه مناسبتر بود. بنابراین اینجا شد بنیاد ملی نخبگان.
* از فارغ التحصیلان شریف و شاگردان خودتان دیگر چه کسانی را یاد دارید که فعالیتهای مهمی داشتند؟
خیلیها… بعد از خانم سلطانخواه، دکتر ستاری مسئول شد. ایشان از دانشجوهای خودم بوده، پدرشان هم که نیروی هوایی بود، شهید ستاری، خدا رحمتش کند. بسیار پسر نازنینی است. الان هم در شریف درس میدهد. در زمان ایشان هم خیلی فعالیت شد. یک کار خیلی عالی که ایشان کرد این بود که وقتی رئیسجمهور میرفت سازمان ملل و هر سال سخنرانی میکرد، از قبل برنامهریزی کرد و نامه نوشتند به تمام ایرانیهای آمریکا و کانادا ـ چون کانادا هم نزدیک است ـ که آقا ما داریم میآییم و میخواهیم یک جلسه با شما بگذاریم. رفته بود با اینها ارتباط گذاشته بود. همه آمده بودند. گفته بود بیایید ایران، ما همهجور حمایت میکنیم.
واقعاً هم تعداد زیادی از بهترین نیروها آمدند ایران. اگر بخواهم به شما نشان بدهم، ضرر ندارد. ببینید، اینجا عکس آنهایی که دانشگاه جذب کردهاند هست. بیشترشان شریف آمدند. ببینید، شریف، تهران، امیرکبیر و همینطور. مقداری جذب دانشگاههای مهم شدند. فهرستشان را ببینید: دانشگاه شریف تعداد جذبشده ۱۰۸ نفر.

اینها از جاهای مختلف آمدند؛ آمریکا، اروپا، آسیا. از همه دانشگاه های خوب، امآیتی، استنفورد، هاروارد، ۹ نفر. بهترین دانشگاههای دنیا. اینها همه آمدند. تورنتو، مَکگیل… از همه دانشگاهها آمدند؛ ژاپن، هلند. اینقدر ما نیرو آوردیم توی ایران و خیلی وضع دانشگاههای کشور خوب شد. اینها چه پیشرفتهایی در علم ایجاد کردند. هنوز هم بعضیهایشان هستند.
اما ببینید، آنهایی که استاد تماماند، بالاخره حقوق بد نیست؛ خیلی خوب نیست، ولی آنقدر افتضاح نیست. ولی کسی که استاد یار است با حقوق کم شما بگویید چطوری در تهران زندگی کند؟ در نتیجه متأسفانه یک عده رفتند. یک عده دانشگاه را ول کردند و رفتند در صنعت؛ آنجا کمی بهتر پول میدادند. یک عده هم کلاً رفتند، رفتند دانشگاههای دنیا. مدم بنیاد ملی نخبگان آن وقت دکتر عارف پیگیری میکرد، الان هم دارد سعی میکند.
* شما یکی از بنیانگذاران پارک فناوری پردیس هستید. این ایده چگونه شکل گرفت؟
اول این را بگویم که سالها به من همه دوستان میگفتند که خاطراتتان را بنویسید. من میگفتم حوصله ندارم. بالاخره چون من یکی از سه بنیانگذار پارک پردیسم و همین الان هم در هیئت امنایش هستم، یک نفر را فرستاد اینجا. خیلی صحبت کردیم، خاطرات و اینها را گفتیم. رفتند و در مراسم سالیانه پارک پردیس ـ که هر سال به بهترین شرکتها جایزه میدهد ـ این کتاب را رونمایی کردند. من هم عضو هیئت امنا بودم، آقای افشین هم بود. بعد از اینکه جایزهها تمام شد گفتند حالا رونمایی از کتاب دکتر سهرابپور. اصلاً خودم خبر نداشتم! خلاصه… این کتاب را رونمایی کردند. این کتاب در حقیقت زندگی من از بچگی است که اینطور نوشته شد.

در مورد ایده پارک پردیس، سالها پیش در سفر به کشورهای مختلف و بررسی پارکهای فناوری، متوجه خلأ آن در ایران شدیم. پس از ارائه گزارش، پارک فناوری پردیس با زمین کوچکی آغاز شد و امروز به قطب فناوری کشور تبدیل شده است. بسیاری از شرکتهای دارویی و تکنولوژیک در آن مستقرند و از امتیازات آن بهره میبرند. این پارک اکنون مایه افتخار ایران است و همچنان در حال گسترش هم هست.
*امروز که در بنیاد ملی نخبگان حاضر هستید چه کار میکنید؟
خوب من از سال ۸۹ تا ۹۵ قائممقام بنیاد ملی نخبگان بودم. در آن دوره با مدیریت دکتر ستاری و حمایتهای ویژهای که از ایرانیان خارج از کشور شد، توانستیم بسیاری از بهترین فارغالتحصیلان دانشگاههای تراز اول دنیا (مثل MIT و هاروارد) را جذب کنیم. نمودارهای ما نشان میدهد که در آن سالها چه نیروهای ارزشمندی به بدنه دانشگاهی و علمی کشور تزریق شد. معتقدم اگر حمایتهای اصولی صورت گیرد، ایران همچنان مقصد نخبگان خود خواهد بود.
کد مطلب 6941996
طاهره تهرانی
-
قراردادی که سرنوشت صنعت واکسن ایران را تغییر داد
-
جایی که «امید» تولید میشد، دوباره از «امید» متولد خواهد شد
-
باور «ما میتوانیم» در سطوح مدیریتی نهادینه شود
-
چگونه ایرانیان علم و حکمت را با هویت خود درآمیختند
-
جمع صنعت، ادبیات و تاریخ/در همان صدبیت اول شاهنامه گم میشدم!
-
کشف ۶۰۰ کیلوگرم «گردهبینه بنه» قاچاق در مریوان
-
حمیدی: ۵ متخلف شکار در گشت شبانه محیط زیست دهگلان دستگیر شدند
-
از مدال بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ چه میدانیم؟
-
وقتی هیچ تلاشی برای گریز از منجلاب نمیشود؛ امید واهی به باز شدن گره
-
فارس آماده برگزاری رزمایش ۱۵۰ هزار نفری «جانفدایان ایران» است
-
پیشبینی آسمانی صاف تا کمی ابری در بیشتر مناطق کشور
-
هم افزایی دولت و بخش خصوصی؛ گذار از خام فروشی با فناوری و سرمایه گذاری
-
نماینده عراقی: هیچ نظامی خارجی در کشور باقی نخواهد ماند
-
کشورهای منطقه با «ایران قوی» همراه شوند؛ گزینه خروج از NPT روی میز است
-
ساترا نظارت را فراتر از ممیزی ببیند؛ پاسخگویی به چالشهای کاربران
-
استقلال بدون اشتباه بود؛ لیگ نخبگان با مسابقات داخلی قابل مقایسه نیست
-
از مرام و معرفت در والیبال فاصله گرفتیم؛ پیاتزا کنار تیم ملی بماند
-
واکنش ناتو به توافق دانمارک و گرینلند با آمریکا
-
کاهش نسبی دما در قزوین از دوشنبه
-
فاز دوم طرح ۵۵۰ هزار هکتاری کشاورزی خوزستان اجرا میشود
-
حمله موشکی انصارالله به ریاض عربستان
-
سرلشکر رضایی: آمریکا راهی جز پذیرش شروط ایران ندارد
-
هشدار سفارت آمریکا در کشورهای منطقه به اتباع آمریکایی
-
تجلیل فرمانده انتظامی لرستان از چهار کشتیگیر مدالآور و قهرمان کاراته
-
قیمت «گندم» متناسب با هزینه واقعی کشاورزان تعیین شود
-
روزنامههای ورزشی یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای ورزشی شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
- شمش نقره
- کلینیک ترک اعتیاد تهران
- دوربین مداربسته
- مبلمان اداری
- جراح بینی تهران
- بلکا
- جراح بینی در تهران
- خرید طلای آب شده
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مداحی اربعین
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- فروش مواد شیمیایی
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- بلیط هواپیما
- نمایندگی بوش در تهران
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه

